حقوق - ورودى 76
نوجوانى، دوره جالبى است; زيرا براى هر عبارتى كه درباره نوجوان به كار مىرود، مفهوم مقابل آن نيز مىتواند مورد استفاده قرار گيرد; مثلا نوجوانانى كه با والدين خود سازگارى دارند يا نوجوانان ناسازگار كه عليه والدين خود شورش و طغيان مىكنند.
به نظر مىرسد كه اختلاف عمده نوجوانان با والدين و ديگر بزرگسالان، در كسب آزادى به منظور آزمودن انواع نقشها و فرصتهاست تا بتوانند الگوهاى جديد احساس، افكار و اعمال را فرا گيرند. در اين ميان عدهاى از نوجوانان دوره نوجوانى تا بزرگسالى را با موفقيت و حداقل مشكل مىگذرانند. در حالى كه عدهاى از اين نظم اجتماعى به سوى فرهنگ بزهكارى، انحراف پيدا مىكنند. اعمال بزهكارانه در جوامع و حتى طى زمانهاى مختلف در يك كشور متغير است، همچنين همه افراد بزهكار الزاما به چنگ قانون گرفتار نمىشوند; در نتيجه نمىتوان گفت كه تعداد دقيق بزهكاران چقدر است و نمىتوان ادعا كرد كليه نوجوانان بزهكار، منحصر به كسانى هستند كه در كانون اصلاح و تربيت گرفتار آمدهاند. همچنين، وجود دارند افرادى كه بزهكار نيستند، و صرفا به خاطر يك رفتار كه ناشى از انگيزههاى بزهكارى باشد، به دام قانون گرفتار آمدهاند. (1)
تعريف بزهكارى
از لحاظ تكنيكى، نوجوان بزهكار كسى است كه به ارتكاب رفتار ضد اجتماعى يا قانون شكنى متهم است; ولى به علت اينكه به سن قانونى (معمولا 18 سالگى) نرسيده مانند يك مجرم بزرگسال، مجازات نمىشود. رفتار نوجوان بزهكار موجب مىگردد تا به چنگ قانون بيفتد; زيرا رفتار او، نه تنها خود نوجوان، بلكه ديگر افراد جامعه را نيز به مخاطره مىاندازد.
به اين ترتيب بزهكارى نيز، بويژه توسط روانشناسان، به جرائمى اطلاق مىشود كه افرادى كه به سن قانونى نرسيدهاند مرتكب آنها مىشوند.
با اينكه بزهكارى يك مشكل اجتماعى است و به دلايل زياد در بين نوجوانان رو به ازدياد مىباشد، ولى بزرگسالان نبايد فراموش كنند كه حداقل 95 درصد از نوجوانان، برحسب تعريف قانونى و حقوقى، بزهكار نيستند و نيمى از حدود 5 درصد بقيه، مرتكب جرم شديد و جدى نشدهاند. و صرفا به علتسهلانگارى والدين و يا شرايط خانوادگى نامناسب و همكارى با مجرمان و بزهكاران بزرگتر، به چنگ قانون افتادهاند (2) .
از نظر روانشناسان، سازگار كسى است كه بتواند خود را با اهداف انديشيده حيات و ضوابط و مقرراتى كه جهت وصول به آن وضع شده، تطابق دهد و در مسير صراط مستقيم و در تلاش براى بهبود وضع خود و بهسازى محيط باشد. بر اين اساس، ناسازگار كسى است كه در خلاف چنين جهتى باشد و ناسازگارى، وجود همه احساسات، انگيزهها و عملكردهايى است كه نقش مخرب دارند و زمينه را براى درهم ريختن نقشه و هدف تكامل فراهم مىكنند.
بر اين اساس ناسازگار كسى است كه در خلاف مسير و موازين مورد قبول گام برمىدارد; كسى كه كارى خلاف رفتار انسانهاى منضبط و معقول انجام مىدهد، رفتارى مشوش و مغشوش، بر خلاف انتظار و غير قابل تحمل دارد و در برابر مشكلات زندگى ابراز ضعف نموده، به اعمال خلاف شرع و منافى با اخلاق در جامعه دست مىزند; مثل كودكى در اثر مشكلات اقتصادى و اجتماعى و.. بر اموال ديگران دست مىيازد و اقدام به سرقت مىكند. (3)
دزدى يا سرقت، از جلوههاى خطرناك ناسازگارى است كه در آن، دست فرد به مال ديگرى، دراز مىشود و چيزى را كه از آن او نيست و در كسب آن، كوشش و تلاشى نكرده استبه دست مىآورد و از عمل خويش، پشيمان نيست.
ادامه مطلب


