تبليغاتX
------- حقوق -------
مريم ابراهيمى - سعيده استيرى

حقوق - ورودى 76

نوجوانى، دوره جالبى است; زيرا براى هر عبارتى كه درباره نوجوان به كار مى‏رود، مفهوم مقابل آن نيز مى‏تواند مورد استفاده قرار گيرد; مثلا نوجوانانى كه با والدين خود سازگارى دارند يا نوجوانان ناسازگار كه عليه والدين خود شورش و طغيان مى‏كنند.

به نظر مى‏رسد كه اختلاف عمده نوجوانان با والدين و ديگر بزرگسالان، در كسب آزادى به منظور آزمودن انواع نقشها و فرصتهاست تا بتوانند الگوهاى جديد احساس، افكار و اعمال را فرا گيرند. در اين ميان عده‏اى از نوجوانان دوره نوجوانى تا بزرگسالى را با موفقيت و حداقل مشكل مى‏گذرانند. در حالى كه عده‏اى از اين نظم اجتماعى به سوى فرهنگ بزهكارى، انحراف پيدا مى‏كنند. اعمال بزهكارانه در جوامع و حتى طى زمانهاى مختلف در يك كشور متغير است، همچنين همه افراد بزهكار الزاما به چنگ قانون گرفتار نمى‏شوند; در نتيجه نمى‏توان گفت كه تعداد دقيق بزهكاران چقدر است و نمى‏توان ادعا كرد كليه نوجوانان بزهكار، منحصر به كسانى هستند كه در كانون اصلاح و تربيت گرفتار آمده‏اند. همچنين، وجود دارند افرادى كه بزهكار نيستند، و صرفا به خاطر يك رفتار كه ناشى از انگيزه‏هاى بزهكارى باشد، به دام قانون گرفتار آمده‏اند. (1)

تعريف بزهكارى

از لحاظ تكنيكى، نوجوان بزهكار كسى است كه به ارتكاب رفتار ضد اجتماعى يا قانون شكنى متهم است; ولى به علت اينكه به سن قانونى (معمولا 18 سالگى) نرسيده مانند يك مجرم بزرگسال، مجازات نمى‏شود. رفتار نوجوان بزهكار موجب مى‏گردد تا به چنگ قانون بيفتد; زيرا رفتار او، نه تنها خود نوجوان، بلكه ديگر افراد جامعه را نيز به مخاطره مى‏اندازد.

به اين ترتيب بزهكارى نيز، بويژه توسط روان‏شناسان، به جرائمى اطلاق مى‏شود كه افرادى كه به سن قانونى نرسيده‏اند مرتكب آنها مى‏شوند.

با اينكه بزهكارى يك مشكل اجتماعى است و به دلايل زياد در بين نوجوانان رو به ازدياد مى‏باشد، ولى بزرگسالان نبايد فراموش كنند كه حداقل 95 درصد از نوجوانان، برحسب تعريف قانونى و حقوقى، بزهكار نيستند و نيمى از حدود 5 درصد بقيه، مرتكب جرم شديد و جدى نشده‏اند. و صرفا به علت‏سهل‏انگارى والدين و يا شرايط خانوادگى نامناسب و همكارى با مجرمان و بزهكاران بزرگتر، به چنگ قانون افتاده‏اند (2) .

از نظر روان‏شناسان، سازگار كسى است كه بتواند خود را با اهداف انديشيده حيات و ضوابط و مقرراتى كه جهت وصول به آن وضع شده، تطابق دهد و در مسير صراط مستقيم و در تلاش براى بهبود وضع خود و بهسازى محيط باشد. بر اين اساس، ناسازگار كسى است كه در خلاف چنين جهتى باشد و ناسازگارى، وجود همه احساسات، انگيزه‏ها و عملكردهايى است كه نقش مخرب دارند و زمينه را براى درهم ريختن نقشه و هدف تكامل فراهم مى‏كنند.

بر اين اساس ناسازگار كسى است كه در خلاف مسير و موازين مورد قبول گام برمى‏دارد; كسى كه كارى خلاف رفتار انسانهاى منضبط و معقول انجام مى‏دهد، رفتارى مشوش و مغشوش، بر خلاف انتظار و غير قابل تحمل دارد و در برابر مشكلات زندگى ابراز ضعف نموده، به اعمال خلاف شرع و منافى با اخلاق در جامعه دست مى‏زند; مثل كودكى در اثر مشكلات اقتصادى و اجتماعى و.. بر اموال ديگران دست مى‏يازد و اقدام به سرقت مى‏كند. (3)

دزدى يا سرقت، از جلوه‏هاى خطرناك ناسازگارى است كه در آن، دست فرد به مال ديگرى، دراز مى‏شود و چيزى را كه از آن او نيست و در كسب آن، كوشش و تلاشى نكرده است‏به دست مى‏آورد و از عمل خويش، پشيمان نيست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط ارام  | 





از نظر تلمود، بين حقوق كيفرى و مدنى هيچ تفاوت بنيادينى وجود ندارد؛ درست همان‏گونه كه ميان ارتكاب جرم توسط فردى بر ضد ديگرى، و گناه دينى «ميان انسان و خدا» تمايز آشكارى وجود ندارد. اين كتاب تمام حوزه‏هاى فعاليت شرعى را تنها، وجوه گوناگون يك مجموعه فراگير آموزش مى‏بيند. درعين حال، تفاوت‏هايى چند ميان احكام مربوط به امور مالى واحكام جرايم جزايى ومجازات جسمانى مقرر شده است. درعمل، نگرش به سرشت فراگير نظام حقوقى به عنوان يك كل، تقريباً تنها درباره هَلاخاهايى صادق است كه در آنها از مجازات جسمانى بحث شده است.
اين نظام حقوقى، در بخش اعظم دوره ميشنايى و نيز در دوره تلمودى، ديگر يك واحد فراگير نبود و حتى در سراسر دوران معبد دوم نيز در تمام نسل‏ها لازم الاجرا نبود. اين وضعيت تا حد زيادى، در پى استقلال داخلى قوم يهود به وجود آمد كه بايد به مرحله‏اى مى‏رسيد كه عليه كسانى كه نسبت به شريعت موسى تعدى مى‏ورزيدند، اقدام شديدى به عمل آيد. خودمختارى نسبتاً زيادى كه در بسيارى از اجتماعات يهودى در سراسر جهان وجود داشت، عموماً پس از خاتمه يافتن سِميخا (انتصاب) گسترش يافت و شريعت يهودى ديگر نتوانست حكم فرما باشد. سِميخا تشريفاتى قديمى براى انتقال قدرت قضايى از ربى به شاگرد است. اين زنجيره قدرت از نصب يوشع به دست موسى تا آغاز قرون وسطى، در تمام دوره‏ها تداوم يافت. ما دست كم يك مورد را در عصر ميشنايى سراغ داريم كه در آن، تنها يك دانشمند منصوب مى‏زيست؛ حكيمى مقدس كه از قانون رومى منع سِميخا سرپيچى كرد و زندگى خويش را صرف پنج شاگرد كرد تا ايشان سنت شرعى يهودى را ادامه دهند. اما از آن جا كه بر اساس تورات، انتصاب فقط در فلسطين مى‏توانست انجام شود و حاكمان بيزانسى اين كشور، بيش از پيش، شيوه‏هاى سركوب بى‏رحمانه‏اى را در پيش گرفته بودند، اين سنت به تدريج از ميان رفت و تلاش‏هاى بعدى براى احياى آن نيز ناموفق از كار درآمد. اين واقعيت را كه اين نظام قضايى فراگير، تقريباً خيلى زود نابود شد، نبايد به معناى ترك فرمان بردارى از جانب قوم يهود تلقى كرد، بلكه آنها كوشيدند تا خودشان را با وضعيتى وفق دهند كه در آن، موقتاً بايد از تنظيم زندگى‏شان مطابق با احكام شرعى فراگير دست بكشند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط ارام  | 



Copyright © 2007 - Designed By PayamSalamiPargoo