تبليغاتX
حقوق ایران

حقوق ایران

نوشته ي : محسن مقدم
دانشجوي كارشناسي ارشد حقوق خصوصي
                                        فهرست مطالب:

ضمان منافع
الف) منافع مستوفات

ب) منافع غيرمستوفات
۱) ضمان منافع اعيان

حالت اول: وجود رابطه قراردادي

حالت دوم: عدم وجود رابطه قراردادي
۲) ضمان منافع انسان
۱- اجير
۲- حر كسوب
۳- حر كسول
۳) ضمان منافع ناشي از عمل

ج) عدم‌النفع
* نظريه حقوق‌دانان در مورد عدم نفع و تفويت منفعت
* شرايط دعواي منافع ممكن الحصول

الف: منافع مستوفات
منظور از منافع مستوفات، منافعي است كه متصرف از آن بهره‌بري كرده و در اثر استفاده تلف نموده است.
مشهور فقها و حقوق‌دانان قائل به ضمان هستند اعم از اين‌كه تصرف عدواني باشد (غصب) يا غير‌عدواني

ب: منافع غير‌مستوفات
منظور از منافع غيرمستوفات، منافع ممكن الحصولي است كه شخص امكان بهره‌برداري رااز مالك سلب كرده و خودش هم منتفع نشده است.

فقهاي اماميه و حقوق‌دانان در خصوص ضمان منافع غيرمستوفات توسط غاصب ترديدي ندارند اما در خصوص ضمان منافع غيرمستوفات در فرض غيرغصب و غيرتصرف عدواني نظرات مختلفي ابراز شده‌است. اما مشهور فقهاي اماميه و اكثريت حقوق‌دانان بر مبناي قاعده علي‌اليد و گروهي هم با توجه به اطلاق ادله قاعده اتلاف ضمان منافع غيرمستوفات اگر تصرف عدواني نباشد هم مي‌پذيرند. اما فقه عامه در مورد منافع غيرمستوفات چه در فرض غيرغصب و چه در فرض غصب قائل به ضمان نيستند زيرا فقه عامل اصل منفعت را مال نمي‌شناسند.

۱- ضمان منافع اعيان (محروم ماندن از منافع عين معين)
الف- وجود رابطه‌ي قراردادي: اكثريت حقوق‌دانان ضمان منافع غيرمستوفات را در اين مورد به موجب (مواد ۲۶۱ بالحاظ م ۲۶۳ و ماده ۳۰۳ و اطلاق ماده ۳۰۶ قانون‌مدني) مي‌پذيرند و قائل به ضمان هستند.
ب- عدم وجود رابطه‌ي قراردادي: اكثريت حقوق‌دانان و فقها در صورت عدم وجود مسئوليت قراردادي به مسئوليت مدني و در معناي اخص يعني قاعده اتلاف يا تسبيب استناد مي‌كنند و قائل به ضمان هستند.

۲- ضمان منافع انسان (محروم‌ماندن از منافع شخص معين)
الف) منافع اجير: تمامي فقها و حقوق‌دانان در اين مورد قائل به ضمان هستند.

ب) حر كسوب: منافع فردي كه اجير نيست و انسان آزاد و اهل كسب و كار است. مشهور فقها از جمله آيت‌اله خويي (مصباح الفتاهه – ج۲، ص۱۳۶) آيت‌اله ناصر مكارم شيرازي (تعليقات عروه، ج۲، ص۱۳۶)، امام خميني (ره) (البيع، ج۱، ص۲۰) واكثريت حقوق‌دانان قائل به ضمان هستند.

ج- حر كسول: منافع فردي كه اجير نيست و اهل كسب و كار هم نيست، مشهور فقها و اكثريت حقوق‌دانان قائل به ضمان نيستند.

۳- ضمان منافع ناشي از عمل: (محروم‌ماندن از نفع حاصل از عمل)
مرحوم دكتر مهدي شهيدي معتقد هست كه قانون‌گذار همين مطالبه محروميت از نفعي كه از عمل حاصل مي‌شود را به گمان مغايرت با موازين فقهي تحت عنوان خسارت ناشي از عدم‌النفع مورد منع قرار داده است. (آثار قراردادها و تعهدات، ش۱۳۶، ص۲۸۵) اما جالب اين‌جاست كه ايشان مي‌فرمايند در فقه مي‌توان براي ضمان آن مبناي تحليلي يافت و مبناي ضمان اين است كه عمل مورد تعهد در حقيقت حق يا طلب متعلق به متعهدله است كه ماليت داشته و در عرف موضوع چنين طلبي داراي ارزش اقتصادي است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 2:33 قبل از ظهر  توسط  ارام  | 


زهرا سعيدزاده
                                       
<خشونت خانگي> پديده‌اي است كه طي چند دهه گذشته توجه جهانيان را به خود جلب كرده است. در حالي كه در لا‌يحه پيشنهادي جديد مجازات ايران اسلا‌مي۱۳۸۶ اشاره‌اي به آن نشده است و قانونگذاران ايران به راحتي چشمانشان را بر اين مشكل بزرگ اجتماعي بسته‌اند. لا‌زم به ذكر است كه ايراد مباحث و بيان نظرات متخصصين اين حوزه از حوصله اين نوشته خارج است به همين دليل به تعاريف و توضيحات مختصر حول اين مساله بسنده شده است. خشونت خانگي شامل هر نوع آزار و تهديد جسمي، آزار و تهديد رواني، خشونت‌هاي مالي، خشونت‌هاي گفتاري و رفتاري مي‌شود كه معمولا در محيط خصوصي خانه بين افرادي كه با هم رابطه سببي يا نسبي دارند اتفاق مي‌افتد.


به طور كلي مي‌توان گفت كه خشونت خانگي سوءاستفاده از قدرت و ايجاد كنترل بر ديگري است كه با خشونتگر رابطه نزديك دارد. اگرچه خشونت خانگي مي‌تواند عليه مردان هم صورت گيرد ولي اين مساله به ندرت ديده شده كه مردان در خانه مورد خشونت قرار گيرند؛ به‌خصوص در جوامع سنتي مردسالا‌ر. به همين دليل تمركز ما روي خشونت خانگي عليه زنان در محيط خانه است.


تحقيقات انجام شده مهمترين دلا‌يل وجود خشونت خانگي را فرهنگ خاص مردم، تعصبات كور و بي‌مورد، برداشت‌هاي نادرست و تفسيرهاي غلط از مباني مذهبي و اخلا‌قي، مردسالا‌ري و ديد رياست‌مابي مردان در خانه و عدم آگاهي زنان نسبت به حقوق انساني خودشان دانسته است.


از آنجا كه برخي از خانوارهاي ايراني خشونت خانگي را تجربه مي‌كنند۱۱)اين مهم را نمي‌توان به سادگي ناديده گرفت. قوانين ايران نه تنها اين نوع خشونت‌ها و تجاوزها به حقوق انسان‌ها را جرم انگاري نكرده بلكه براي رسيدگي با اين نوع آزارها كه هر روز در محيط خانه اتفاق مي‌افتد رويه قضايي مناسبي در نظر نگرفته است. در لا‌يحه مذكور نشاني از پيشرفت و پاسخ به نيازهاي جامعه و مردم ديده نمي‌شود. مجازات‌هاي بدني شديد كماكان در لا‌يحه وجود دارد. حتي براي برخي جرائم و مواردي كه در قانون سابق وجود نداشته مجازات‌هاي سنگيني پيشنهاد شده است ولي به خشونت‌هاي خانگي كه ملموس ترين نوع خشونت است و هر روز شاهد آن هستيم يا مي‌شنويم، توجهي نشده است.


اين لا‌يحه پيشنهادي فقط در مبحث ديات به قواعد عمومي ضرب و جرح عمدي و غيرعمدي اشاره كرده است غافل از اينكه خشونت‌هاي خانگي گريبان اكثر خانواده‌ها را گرفته است و بدون حمايت قانون و دولت فشار اين نوع خشونت‌ها باعث از بين رفتن دو قشر آسيب‌پذير و در عين حال مهم جامعه يعني زنان و كودكان مي‌شود. گاهي اوقات سياستمداري و مصلحت‌انديشي‌هاي دولت باعث تعجب و حيرت مردم به‌خصوص پژوهشگران مي‌شود. در ۱۰ سال گذشته تحقيقات و مطالعات بي‌شماري در ايران و ساير كشورها روي مساله خشونت خانگي انجام شده كه بر ضرورت حمايت قانون و دولت از قربانيان خشونت خانگي تاكيد بسيار كرده است. قوه قضاييه در حالي از طرح اين مساله در لا‌يحه خودداري كرده است كه ۹۰ درصد مراجعان زن به مجتمع‌هاي قضايي خانواده قوه قضاييه از انواع خشونت خانگي شكايت كرده‌اند. ۲۲)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط  ارام  | 

پيش‌فروش اماكن ساخته نشده يا در دست احداث، در سال‌هاي اخير رشد زيادي در ايران داشته است. اين امر ناشي از دو عامل اساسي است:
1- افزايش جمعيت كشور در سه دهه گذشته از 35 ميليون نفر به حدود هفتاد ميليون نفر.
2- افزايش چشمگير مهاجرت روستاييان به شهرهاي بزرگ براي پيدا كردن كار و درآمد بيشتر.
توسعه امر خانه‌سازي در شهرهاي بزرگ، آن هم صرفا با هدف سودجويي، بدون توجه به احياء و آبادي دهات و ارائه خدمات بنيادي و رفاهي در روستاها، نتوانسته است تقاضاي روزافزون مسكن را جواب گويد.
عوامل فوق به طور طبيعي مشكلاتي را به دنبال مي‌آورد. حجم و انبوه دعاوي در اين زمينه در مجتمع‌هاي قضائي خود مويد اين مطلب است. بهتر است ذيلا به علل و عوامل ديگري در زمينه پيش‌فروش واحدهاي در دست احداث و يا ساخته نشده و مشكلات ناشي از آن اشاره نماييم:
1- فقدان مقررات و قوانين جامع و يكدست در كشور و اتخاذ شيوه‌هاي گوناگون در هر شهر و ناحيه در زمينه نقل و انتقال اموال غيرمنقول، به صورت قولنامه‌اي مشكلاتي را براي طرفين، خصوصا خريداران ايجاد مي‌نمايد.
2- عناوين برخي اوراق غيررسمي نظير قولنامه، بيع‌نامه، مبايعه‌نامه و يا قرارداد خريد و فروش، با متون و مندرجات گوناگون، باعث سوءاستفاده و عمدتا گمراهي خريداران مي‌شود.
3- دخالت و تلاش مسئولين و كارمندان بنگاه‌هاي معاملات ملكي، در ايجاد توافق هرچه سريع‌تر ميان فروشنده و خريدار و تضمين‌هاي بدون محتوا و پشتوانه آنان در اعتبار بخشيدن به اين عناوين و اوراق به عنوان اسناد رسمي و غيرقابل خدشه،‌ از عوامل دست و پاگير و مشكل‌ساز در اين رشته از خريد و فروش‌ها و ارتباطات حقوقي است.
4- بي‌توجهي و عدم مطالعه دقيق طرفين معامله در خواندن اينگونه اوراق (قولنامه، بيع‌نامه و...) و عدم مراجعه و نظرخواهي از وكيل يا مشاوران حقوقي، خود باعث مي‌شود كه در برخي موارد اجراي تعهدات طرفين با موانعي برخورد نمايد.

●●●

البته براي جلوگيري از اين بي‌نظمي و مشكلات پيش آمده و كاهش حجم دعاوي مطروحه، تاكنون پيشنهاداتي شده است و اقداماتي صورت گرفته، ولي متاسفانه منتج به نتيجه مثبتي نگرديده است. طرح‌هایی چون «سند پيش‌فروش» و يا به‌كارگيري «كد رهگيري» در معاملات اموال غيرمنقول مطرح‌شده است اما به نظر مي‌رسد، علاوه بر توجه عاجل و قطعي به مسائل و نكاتي كه در فوق عنوان گرديد، تواما بايد يك سري اقدامات موازي صورت گيرد، تا از زمينه بروز تخلفات نيز جلوگيري شود.
بروز تخلفات، عمدتا به دلایل ذيل صورت مي‌گيرد:
1- افزايش بي‌رويه قيمت اموال غيرمنقول در هر دوره از سال، باعث مي‌شود كه سازندگان و يا فروشندگان واحدهاي ساختماني، با فروش ملك خود به اشخاص ثالث و به منظور تحصيل سود بيشتر، از اجراي تعهدات خود امتناع نمايند. دولت به طور كلي بايد با طرح يك سياست اقتصادي صحيح و مستمر، مسئله نرخ تورم را كنترل نمايد.
2- سررسيد تعهدات مالي و بدهي سازندگان و فروشندگان واحدهاي ساختماني باعث مي‌شود كه برخي از آنان جهت تامين منابع مالي و تاديه بدهي‌هاي خود ملك را به طرق گوناگون (از طريق قولنامه‌هاي متعدد و غيره) به چندين نفر بفروشند. تهيه و ارائه «سند پيش‌فروش» يا اجراي طرح «كد رهگيري» احتمالا مي‌تواند جلوي اين امر را بگيرد.
3- به دسته سومي برمي‌خوريم كه نمي‌توانند تعهدات خود را در قراردادي مانند قولنامه و غيره به مرحله اجرا درآورند، زيرا نمي‌توانند گواهي‌هاي لازم مانند برگ پايان كار و غيره را براي مراجعه به دفاتر اسناد رسمي تهيه نمايند و لذا به اقدامات غيرقانوني متوسل شده، مدت‌ها خريدار را بلاتكليف مي‌گذارند. راه‌حل آن است كه با تصويب چند ماده قانوني، به «مقام ويژه قضائي» يا اداره ثبت اسناد و املاك و يا حتي شهرداري اختيار داده شود كه با ابلاغ و رعايت «يك مهلت سه ماهه متعارف»، ملك موصوف را با اخذ جرايم قانوني ضبط و به اولين خريدار منتقل نمايند.
4- گاه ملاحظه مي‌شود كه خريدار به دلايل گوناگون از مراجعه به دفتر اسناد رسمي و تنظيم سند ثبتي خودداري نموده و مدت‌ها فروشنده را بلاتكليف مي‌گذارد.
در اين زمينه نيز احتياج به چند ماده قانوني داريم تا مقام قضائي به عنوان ولي ممتنع، با اعلام و ابلاغ يك «مهلت سه ماهه متعارف» قرارداد منعقده را فسخ و به طرف ديگر معامله، اجازه داده شود تا ملك خود را با ثالثي معامله نمايد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط  ارام  | 


علت واقعي مقاومت در برابر قانون مصوب و ابلاغ شده در كجاست؟
                                       
پرداخت حق ديه مساوي در سوانح، فارغ از جنسيت و مذهب از زمان تصويب و ابلاغ، به يكي از پرحاشيه‌ترين مسائل حوزه بيمه، خصوصا بيمه شخص ثالث تبديل شده و درباره آن اظهار نظرهاي گوناگوني مي‌شود و در حالي از سوي مردم عنوان مي‌شود پس از ابلاغ قانون، شركت‌هاي بيمه از آن سر باز مي‌زنند، بيمه‌ها هم مي‌گويند پس از تدوين آيين نامه‌ها حق ديه مساوي با مردان تنها به زناني تعلق مي‌گيرد كه در زمان بيمه‌گزاري، حق بيمه مازاد سرنشين را پرداخت كرده باشند.

به گزارش خبرنگار بانك و بيمه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در حالي كه هيات وزيران در اول تيرماه امسال مصوبه‌اي را با امضاي معاون اول رييس‌جمهور به دستگاه‌هاي اجرايي ابلاغ كرد كه بر اساس آن شركت‌هاي بيمه به پرداخت خسارت ديه زنان و مردان به طور مساوي موظف شده بودند، اما در چند ماه اخير هنوز بحث‌ها و نظرهاي مختلفي در اين زمينه مطرح مي‌شود و حتي برخي مديران بيمه با صراحت عنوان مي‌كنند استنباطشان از اين قانون، مساوي شدن ديه زن و مرد نيست!


* ابلاغ دولت براي پرداخت خسارت ديه زنان و مردان به طور مساوي

هيات وزيران با توجه به اينكه شركت‌هاي بيمه درباره بيمه شخص ثالث تعهد دارند خسارت‌هاي جاني را بپردازند و تعرفه‌اي كه دريافت مي‌كنند يكسان است و بر اين اساس تعهد مي‌كنند خسارت را تا سقف ديه كامل يك مرد بپردازند، به منظور تامين حقوق بيمه‌گذاران، شركت‌هاي بيمه‌گر را موظف كرد بدون لحاظ جنسيت و مذهب تا سقف تعهدات بيمه‌نامه را در خسارات بدني و همچنين در موارد فوت يكسان پرداخت كنند.

درواقع هيات وزيران بنا به پيشنهاد وزارت دادگستري و به استناد اصل ۱۳۸ قانون اساسي، با عنايت به يكسان بودن تعرفه حق بيمه وسايل نقليه موتوري زميني در جهت دريافت بيمه‌نامه شخص ثالث و به منظور برخورداري از خدمات يكسان، كليه شركت‌هاي بيمه‌گر تجاري را موظف كرد در ايفاي تعهدات خود در جهت پرداخت خسارات بدني مشمول بيمه‌نامه يادشده (در همه موارد) بدون لحاظ جنسيت و مذهب زيان‌ديدگان بر اساس حداكثر تعهدات به عمل آمده به صورت يكسان و برابر نسبت به پرداخت خسارت اقدام كنند.


* اولين گام براي يكسان كردن پرداخت حق بيمه و گرفتن خسارت

البته نخستين خبرها در اين زمينه را سخنگوي قوه قضاييه در خرداد ماه ۸۷ اعلام كرده بود.


دكتر عليرضا جمشيدي در يك نشست خبري از تصويب لايحه اصلاح قانون بيمه اجباري مسووليت مدني دارندگان وسيله نقليه موتوري زميني در مقابل شخص ثالث در مجلس خبر داده و عنوان كرده بود: بر اساس تبصره ۲ ماده ۴ اين لايحه شركت‌هاي بيمه بدون لحاظ جنسيت و مذهب مكلفند تا سقف تعهدات بيمه‌نامه را پرداخت كنند يعني از اين به بعد پرداخت ديه در مورد زن و مرد مسلمان و غيرمسلمان در خسارات بدني و همچنين در موارد فوت يكسان بايد پرداخت شود.

او با اشاره به مبناي فقهي اين بند تصريح كرده بود: جلساتي كه در حضور رياست قوه قضاييه برگزار شد، نظر فقهي ايشان در اين بود كه با توجه به اين مبنا، پرداخت ديه در تصادفات رانندگي بر اساس قرار و تعهدي است كه بين بيمه‌گزار و بيمه شونده وجود دارد؛ بنابراين چون خود را يكسان بيمه مي‌كنند، پرداخت بيمه نيز مي‌تواند يكسان باشد.


* بيمه‌ها اجرا نكنند، تخلف كرده‌اند

اجرا نشدن اين امر در برخي شركت‌هاي بيمه‌، واكنش‌هايي را در پي داشت؛ به طوري كه سخنگوي دولت در پاسخ به سوال ايسنا درباره برابري ديه زن و مرد و پرداخت ديه‌هاي برابر از سوي بيمه‌ها اظهار مي‌كند: اين يك مورد قانوني است و بيمه‌ها بايد آن را رعايت كنند، در غير اين صورت تخلف كرده‌اند.

غلامحسين الهام تاكيد مي‌كند: قانون، تكليف را در اين زمينه روشن كرده و دستورالعمل‌ها هم ابلاغ شده است؛ از اين رو نبايد تفاوتي در مورد ديه‌اي كه براي مرد و زن از سوي بيمه‌ها پرداخت مي‌شود، وجود داشته باشد و اگر بيمه‌اي در اين زمينه مطابق قانون عمل نكرد، خلاف كرده است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 دی1387ساعت 2:23 قبل از ظهر  توسط  ارام  | 


سيد مهدي حجتي
وكيل پايه يك دادگستري
                                       
فرزند كشي
سيد مهدي حجتي
وكيل پايه يك دادگستري

اگرچه فرزندكشي از نظر مجني عليه اطلاق داشته و بدين واسطه نميتوان تنها كشتن كودكان را مشمول اين عنوان دانست، ليكن با توجه به اينكه كودكان از اقشار آسيب پذير اجتماع بوده و وابسته به والدينشان محسوب مي گردند، لذا مصداق شايع فرزندكشي، كشتن كودكان است و همين امر هم باعث اهميت موضوع مي گردد.

از نظر ماده ۱ كنوانسيون حقوق كودك (مصوب ۱۹۸۹ مجمع عمومي سازمان ملل متحد) كه ايران نيز در سال ۱۳۷۲ به آن ملحق گرديده است؛ «كودك هر فرد انساني زير ۱۸ سال است ...» كه نيازمند حمايتهاي قانوني است و دولتها بايد ترتيبي اتخاذ كنند تا به موجب آن هر گونه خشونت عليه كودكان را محدود و با آن مبارزه نمايند.

بديهي است فرزندكشي را بايد يكي از جنبه هاي خشونت خانگي عليه كودكان دانست كه عمدتاً توسط نزديكترين اشخاص به طفل مانند والدين يا پدربزرگ و مادربزرگ اعمال ميگردد. بعنوان مثال حسب آمار اعلام شده از ناحيه دانشگاه علوم بهزيستي در سال ۱۳۸۳، ۳۲ مورد فرزندكشي در كشور گزارش شده كه از اين تعداد ۱۶ نفر توسط پدر، پدر بزرگ و ناپدري، ۱۳ نقر توسط مادر، مادربزرگ و نامادري و ۳ نفر توسط والدين بصورت مشترك به قتل رسيده اند.

اگر بخواهيم دلايل فرزندكشي را بيان نمائيم بايد بگوئيم كه عمده دلايل فرزندكشي عبارتند از:
۱- بيماري رواني والدين يا يكي از آنها. ۲- نامشروع بودن كودك و مآلاً كشتن وي جهت مخفي نگاه داشتن يك رابطه نامشروع توسط مادر. ۳- درگيريهاي خانوادگي ميان والدين كه منجر به فرزندكشي مي گردد. ۴- فقر و نگراني از آينده فرزندان. ۵- ناقص الخلقه بودن كودك كه نگهداري از وي براي والدين دشوار است و يا نااميدي از آينده او. ۶- تعصباتي كه داشتن فرزند دختر را ننگ دانسته و منجر به دختر كشي مي شود. ۷- سوءظن پدر نسبت به نامشروع بودن فرزندش. ۸- جنونهاي آني بواسطه فشارهاي عصبي وارده بر والدين و نهايتاً عنان اختيار از كف دادن و كشتن فرزند به دلايلي مانند نافرماني، گريه زياد كودك يا بازي گوشي فراوان.

با اين حال نمي توان دلايل فرزندكشي را منحصر به موارد مذكور در فوق دانست و دلايل ديگري نيز وجود دارند كه عمده تلقي نمي شوند. براي نمونه در يك مورد زني براي پنهان ماندن رابطه نامشروع پنهاني خود با مرد ديگر كودك ۶ ساله خود را از ترس اينكه كودك موضوع را به شوهر اطلاع دهد به قتل رسانده است.

اما شايد دليل عمده ديگر فرزند كشي را بتوان بازدارنده نبودن قانون در اين زمينه دانست، ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامي (مصوب ۱۳۷۰) مقرر داشته: «پدر يا جد پدري كه فرزند خود را بكشد قصاص نميشود و به پرداخت ديه به ورثه مقتول و تعزير محكوم خواهد شد.» كه بدين ترتيب ملاحظه ميگردد كه قتل عمدي فرزند توسطه پدر يا پدربزرگ پدري، موجب قصاص نفس نيست و مجازات آن پرداخت ديه به ورثه مقتول و حبس تعزيري از ۳ تا ۱۰ سال طبق ماده ۶۱۲ قانون مجازات اسلامي است.

بدين لحاظ هر چند در صورتي كه قاتل؛ مادر يا مادربزرگ يا پدربزرگ مادري مقتول باشد به مجازات قتل عمدي كه قصاص است محكوم خواهد شد ليكن تحقيقات نشان داده است كه اغلب فرزندكشي ها توسط پدران صورت مي گيرد و مادران كمتر دست به ارتكاب قتل فرزندان خويش يازيده اند.

البته عدم قصاص پدر يا پدربزرگ پدري بواسطه قتل فرزند يا نوه در ماده ۲۲۰ مستند به نصوص قرآني نيست و اتفاقاً خداوند در آيه ۳۱ سوره الاسراء فرزندكشي را نهي و اختصاصاً در آيه ۹ سوره تكوير و آيه ۵۹ سوره نمل نيز دختركشي را منع و نهي نموده است؛ ليكن مبناي شرعي ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامي روايت معروف «انت و مالك لابيك» ميباشد كه به موجب آن فقها در نصوص فقهي و شرعي آن را تفسير به اين امر كرده اند كه فرزند و اموال او تعلق به پدر دارد و بر همين مبنا علاوه بر ماده ۲۲۰، در بند ۱۱ ماده ۱۹۸ قانون مجازات اسلامي نيز مقرر شده چنانكه سارق، پدر مال باخته باشد حد سرقت بر او جاري نخواهد شد. معذالك از لحاظ دستاوردهاي علم جرم شناسي، ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامي در رديف قوانين جرم زا قرار گرفته و وجود آن عاملي است كه دست پدران را در قتل فرزندان خويش باز گذارده و بدين ترتيب پدران مرتكب فرزندكشي بدون ترس از مجازات شديد يا سنگيني كه براي قتل عمدي در قانون مورد پيش بيني قرار گرفته، راحت تر دست به ارتكاب چنين جنايتي مي زنند.

متاسفانه قانونگذار ما بر خلاف بند ۲ ماده ۶ كنوانسيون حقوق كودك كه خود نيز بدان ملحق شده و تضمين داده كه حداكثر امكانات را براي بقاء كودكان تضمين نمايد هنوز راهكاري براي حذف يا اصلاح ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامي ارائه نكرده و در قانون حمايت از حقوق كودكان و نوجوانان (مصوب ۲۵/۹/۱۳۸۱) نيز نصي درباره فرزندكشي مورد پيش بيني قرار نداده است و تنها در ماده ۲ آن، هر نوع آزار و اذيت كودكان و نوجوانان را كه موجب شود به آنان صدمه جسماني يا رواني يا اخلاقي وارد شود و سلامت جسم يا روان آنان را به مخاطره اندازد را ممنوع اعلام و به موجب ماده ۴ آن براي مرتكب، مجازات حبس از سه ماه و يك روز تا ۶ ماه و يا جزاي نقدي تا ده ميليون ريال را مورد پيش بيني قرار داده كه در هر حال نمي تواند مانعي بر سر راه ارتكاب بزه فرزندكشي باشد.

متاسفانه عليرغم همه تذكرات و انتقاداتي كه در ۲۵ سال گذشته از ناحيه حقوقدانان نسبت به ماده ۱۶ قانون حدود و قصاص و ديات و ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامي و جرم زا بودن آن صورت گرفت ظاهراً هيچ توجهي از ناحيه قانونگذار به اين انتقادات صورت نگرفته چرا كه در لايحه جديد پيشنهادي قوه قضائيه كه يك فوريت آن نيز اخيراً به تصويب مجلس رسيده است، مجدداً مفاد ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامي در بند ۴ از ماده ۱ – ۳۱۳ تكرار شده و مع الاسف در اين زمينه جرم انگاري جديد نيز در خصوص افراد فرزندكش صورت نگرفته است؛ اين همه در حالي است كه فرزندكشي از جمله جرايمي است كه به شدت باعث بر هم خوردن نظم عمومي جامعه و جريحه دار شدن وجدان عمومي ميگردد؛ بعنوان مثال بچه هاي همكلاسي دختركي كه به دست پدر قرباني شده است هر شب خود را با كابوس و ترس از قرباني شدن خويش توسط پدر به خواب مي روند و بدين ترتيب احساس امنيت كه وجود آن براي كودكان يك جامعه عنصري ضروري است رنگ باخته و به تدريج جاي خود را به احساس ترس و عدم امنيت ميدهد.

از اين رو بر قانونگذار است كه در اين زمينه اقدمات لازم را معمول داشته و مبادرت به تصويب قوانيني در اين زمينه نمايد كه بازدارندگي بيشتري داشته و بتواند پاسخگوي نياز جامعه امروزي باشد. در هر حال نگارنده بر اين عقيده نيست كه براي پدر فرزندكش مجازات اعدام يا قصاص نفس در نظر گرفته شود، چه صرفنظر از مباحث مربوط به مجازات اعدام، پدر فرزندان ديگري نيز داشته و در هر حال خانواده اي تحت تكفل او قرار دارند و اعدام پدر آثار نامطلوبي بر خانواده بر جاي خواهد گذاشت؛ ليكن تصويب قوانيني كه پيشگيرانه تر باشد در اين زمينه توصيه مي شود، مانند قوانيني كه صلاحيت والدين را در نگهداري فرزند در صورت اولين اقدام خشونت بار سلب كرده و باعث شود بتوان از فرزند چنين والديني در جاي امن تري نگاهداري كرد و از بزه ديدگي بيشتر آنان پيشگيري بعمل آورد كما اينكه يكي از وظايف قوه قضائيه نيز حسب اصل ۱۵۶ قانون اساسي نيز پيشگيري از وقوع جرم است. بعلاوه تصويب قوانيني كه امكان سقط جنين فرزندان ناقص الخلقه را تا قبل از زايمان فراهم كند نيز ميتواند بعنوان قانوني پيشگيرنده از فرزندكشي تلقي شود هر چند كه در سال ۱۳۸۴ حسب مصوبه مجلس، امكان سقط جنينهاي ناقص الخلقه را تا قبل از چهار ماهگي داده است.

بعلاوه تلاش براي افزايش سلامت رواني و بهداشت رواني مردم به طرق مقتضي و تلاش در جهت بهبود وضميت معيشتي آنان نيز ميتواند اقدام موثري در جهت پيشگيري از وقوع فرزندكشي باشد. با اين حال نميتوان صرف تصويب قوانين پيشگيرانه و اقدمات پيشگيرانه را كافي دانست، تصويب قوانين بازدارنده و جرم انگاري خاص در خصوص فرزندكشي نيز ضروري است تا بدين واسطه پدراني كه قصد كشتن فرزند خويش را دارند با ترس از عواقب عمل ارتكابي خويش از ارتكاب اين عمل صرفنظر نمايند.

ناگفته نبايد گذاشت كه وقتي پدري به فرزند خود كه عزيزترين موجود زندگي اش ميباشد رحم نكرده و در كمال قصاوت او را به قتل ميرساند، فردي خطرناك است و نميتوان انتظار داشت كه به فرزندان ديگران كه نسبتي به آنان ندارد رحم كند و لذا براي صيانت از جامعه و حفظ نظم و امنيت عمومي، تشديد برخورد با پدران فرزندكش ضروري است و بر قانونگذار فرض است كه هر چه زودتر اقداماتي را در اين زمينه به انجام رساند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آذر1387ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط  ارام  | 


« تصميم دادگاه در مقام رسيدگي به اعتراض شاکي نسبت به قرار منع تعقيب»

« تصميم دادگاه در مقام رسيدگي به اعتراض شاکي نسبت به قرار منع تعقيب»
دکتر اصغر احمد موحد ـ داديار ديوانعالي کشور

يکي از مسائلي که بعد از راه اندازي دادسرا و استقرار رژيم جديد قضائي مطرح و همواره مورد سؤال و ابهام همکاران محترم قضائي بوده و هست،نحوه رسيدگي دادگاه به اعتراض شاکي در قبال قرار منع تعقيب صادره از طرف دادسرا و چگونگي اتخاذ تصميم در اين زمينه است .
به موجب بند ک ماده 3 اصلاحي قانون تشکيل دادگاه هاي عمومي و انقلاب،پس از آن که تحقيقات مقدماتي در دادسرا پايان يافت،در صورتي که عمل متهم متضمن جرمي نبوده يا اصولاً جرمي واقع نشده و يا دلايل کافي براي ارتکاب جرم وجود نداشته باشد،قرار منع تعقيب صادر مي شود .
بر اساس بند ن ماده مزبور،شاکي حق دارد نسبت به قرار منع تعقيب اعتراض کند. در صورت اعلام اعتراض شاکي،پرونده چهت رسيدگي به دادگاه صالح (1)ارسال و دادگاه در جلسه اي خارج از نوبت و بدون حضور دادستان به موضوع رسيدگي و رأي دادگاه در اين خصوص قطعي خواهد بود .
همانطور که ملاحظه مي شود،قانونگذار،فقط مقرر نموده است:«دادگاه صالح به موضوع رسيدگي مي کند» اما اينکه چگونه رسيدگي مي کند و چه نوع تصميمي اتخاذ مي کند،در قانون بيان نشده است .(2)
به همين دليل،همکاران محترم محاکم در اين موضوع از رويه واحدي پيروي نمي کنند و در برخي موارد تصميماتي اتخاذ مي شود که به نظر منطبق با موازين و اصول حقوقي نمي باشد.اکنون که موضوع و محل بحث روشن گرديد،تصميم دادگاه در مقام رسيدگي به اعتراض شاکي نسبت به قرار منع تعقيب دادسرا الزاماً به يکي از صور زير قابل توجيه و خارج از آن فاقد محمل قانوني است:

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 2:25 قبل از ظهر  توسط  ارام  | 

بررسى تفاوت اجراى حكم قصاص در مو
دكتر حسين مهرپور

مقدمه:
در قانون مجازات اسلامى ايران به تبعيت از فقه شيعه اماميه تفاوتهايى در اعمال مقررات كيفرى بين مرد و زن وجود دارد، همچنانكه در اعمال مقررات مدنى نيز برخى تفاوتها بين زن و مرد به چشم مى‏خورد كه در بسيارى از آن موارد حداقل در يك برداشت ظاهرى چنين به نظر مى‏رسد كه به جنس ذكور، امتياز و برترى داده شده است. تفكر غالب و حاكم بر جوامع امروزى كه در اسناد بين‏المللى بخصوص اسناد حقوق بشرى مثل منشور ملل متحد، اعلاميه جهانى حقوق بشر، ميثاق بين‏المللى حقوق مدنى و سياسى، كنوانسيون محو هر نوع تبعيض عليه زنان، كنوانسيون حقوق كودك و اسنادى از اين قبيل منعكس است، رعايت تساوى بين زن و مرد و عدم تبعيض و تفاوت بر اساس جنس مى‏باشد. به موجب اين طرز تفكر نبايد مقرراتى وضع و احكامى مقرر و اجرا گردد كه نشان دهنده نوعى امتياز و يا برترنگرى مرد نسبت‏به زن باشد.

ترديدى نيست كه تفاوتهايى در ساختار طبيعى خلقت زن و مرد وجود دارد و همين تفاوت خود موجب متفاوت بودن وظايف طبيعى و تكاليف و مزاياى اجتماعى مى‏گردد، ولى مهم اين است كه در وضع احكام و تكاليف و حقوق و مسئوليتها نبايد به چيزى ديگر جز تفاوت طبيعى موجود بين زن و مرد توجه كرد و هر حكمى كه مبنايش پايين‏تر دانستن ارزش انسانى زن نسبت‏به مرد باشد بايد ملغى گردد. ماده يك كنوانسيون محو هر نوع تبعيض عليه زنان مى‏گويد:
«منظور از تبعيض عليه زنان، قائل شدن هر گونه تمايز، استثناء يا محدوديت‏بر اساس جنسيت است كه در به سميت‏شناختن حقوق بشر زنان و آزاديهاى اساسى آنها، و دارا بودن حقوق و اعمال آنها بر پايه مساوات با مردان در تمام زمينه‏ها اثر منفى دارد يا هدفش از بين بردن اين وضعيت است.»
براى بررسى دقيق وضعيت‏حكم قصاص و تفاوت آن در مورد زن و مرد و روشن شدن موقعيت آن بايد همه احكام متفاوتى كه در مورد زن و مرد وجود دارد بررسى شود و موارد صحيح و مسلم مشخص گردد آنگاه سه موضوع از ديدگاه اسلامى بخوبى شكافته و روشن شود:
1 - آيا در نگرش اسلامى بين زن و مرد از لحاظ ارزش انسانى تفاوت وجود دارد يا خير؟

2 - احكام و مقررات متفاوت موضوعه به تمايز و تفاوت ارزشى زن و مرد بر مى‏گردند يا صرفا ناظر و مربوط به تفاوت طبيعى موجود بين زن و مرد هستند؟

3 - آيا اين احكام و مقررات متفاوت شانشان دايمى بودن است‏يا بر اساس اوضاع و احوال خاص زمان و مكان صادر شده و طبع آنها منافاتى با تغيير ندارد؟

پرداختن به اين موضوعات و رسيدن به يك نتيجه مشخص و روشن، بحث ظريف و مستوفايى را مى‏طلبد كه در مجال اين نوع بحث مطرح شده در اين مجله به صورت سؤال و مصاحبه نيست، لذا با حفظ آن اصول و كلياتى كه ذكر شد به نحو اجمال وضعيت مربوط به حكم قصاص در مورد زن و مرد را بيان مى‏كنيم و فتح بابى مى‏نماييم به اميد آنكه از نظريات محققانه انديشمندان سود بريم.

حكم قصاص در قانون مجازات ايران و فقه

الف - قانون مجازات اسلامى ايران

طبق ماده 207 قانون مجازات اسلامى: «هر گاه مسلمانى كشته شود قاتل قصاص مى‏شود»، ولى ماده 209 همان قانون مى‏گويد:
«هرگاه مرد مسلمانى عمدا زن مسلمانى را بكشد محكوم به قصاص است، ليكن بايد ولى زن قبل از قصاص قاتل نصف ديه مرد را به او بپردازد.»
و طبق ماده 213:
«در هر مورد كه بايد مقدارى از ديه را به قاتل بدهند و قصاص كنند بايد پرداخت ديه قبل از قصاص باشد».

ماده 258 قانون مجازات اسلامى نيز مقرر مى‏دارد:
«هر گاه مردى زنى را به قتل رساند ولى دم حق قصاص قاتل را با پرداخت نصف ديه دارد و در صورت رضايت قاتل مى‏تواند به مقدار ديه يا كمتر يا بيشتر از آن مصالحه نمايد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 2:19 قبل از ظهر  توسط  ارام  | 

 
فرزندکشي

1ـ از نظر حقوقي توجيهي براي معافيت پدر و مادر ، در صورت ارتكاب قتل فرزند وجود ندارد زيرا عناصر و اركان قتل همان گونه كه در مورد غير پدر و مادر محقق است ، در مورد پدر و مادر نيز محقق است و اگر در موردي ثابت شود كه پدر يا مادر از حالت رواني كاملي برخوردار نيستند حسب مورد و براساس شرايط موجود بايد تصميم گرفته شود نه اينكه به صورت قاعدة كلي ، ارتكاب قتل از سوي پدر و مادر را اماره عدم تعادل روحي ايشان بدانيم . در اين مورد تفاوتي هم ميان پدر و مادر وجود ندارد بنابراين تفكيكي كه فقهاي شيعه در اين زمينه انجام دادهاند بايد به شكل ديگري توجيه شود .

2 ـ فقهاي اهل سنت در مورد معافيت از مجازات قصاص در صورت قتل فرزند ، تفكيكي ميان پدر و مادر انجام ندادهاند اما فقهاي شيعه فقط پدر را از مجازات معاف ميدانند كه در اين خصوص بايد به دو مطلب توجه داشت : اولاً مبناي معافيت پدر و مادر از مجازات قصاص كاملاً تعبدي است و دلايل عقلي ارائه شده استحكام چنداني ندارد . ثانياً تفكيك ميان پدر و مادر صرفاً براساس فهمهاي مختلف از روايات است كه فقهاي اهل سنت به روايتي از پيامبر استناد ميكنند : (روي عمربن الخطاب و ابن عباس ان رسول الله قال : لايقتل والده بولده ) و كلمه « والد » را شامل پدر و مادر ميدانند اما فقهاي شيعه علاوه بر روايت مزبور به رواياتي از امامان معصوم نيز استناد ميكنند و كلمه «والد » را منحصر در پدر ميسازند و طبيعي است كه در اين مساله مهم بايد به دلايل قويتري استناد جست و صرف نحوة برداشت لغوي را ملاك قرار نداد .

3 ـ در مقام داوري ميان ديدگاه فقهاي اهل سنت و فقهاي شيعه در مورد قصاص مادر ، ميتوان گفت ديدگاه فقهاي شيعه با قواعد حقوقي سازگارتر است زيرا قصاص يك حكم عام است كه موارد استثناي آن نياز به نص دارد و در مورد قتل فرزند توسط مادر چنين استثنايي وجود ندارد ، بنابراين تابع قواعد عمومي ميباشد . اما اگر بنا باشد اين مساله را صرفاً يك حكم تعبدي بدانيم بهتر است حكم مادر نيز مانند حكم پدر باشد زيرا تفاوت مهمي ميان آن دو وجود ندارد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 2:17 قبل از ظهر  توسط  ارام  | 

 
آشنايي با تشکيلات دادسرا

افشار خسروي زاد، داديار دادسراي عمومي و انقلاب ايلام

اشاره :

وجود دادسرا به دليل آن است که مساعي لازم به منظور جلوگيري از امحاي آثار و دلايل جرم و جلوگيري از فرار و مخفي شدن متهم و تحقيق از شهود و مطلعان واقعي که در صحنه جرم حضور دارند يا از چگونگي انجام بزه اطلاع کافي و صحيح دارند، انجام مي شود و مي توان به شهادت شهود و مطلاعان و نتيجه بررسي انجام شده از صحنه جرم و معاينه و تحقيقات محلي اطمينان بيشتري داشت؛ چرا که تا اين مرحله شهود و مطلعان فرصت کمتري براي ارتباط باهم و تبادل اطلاعات با يکديگر يا با متهم براي تباني داشته اند که به نظر اگر چه شهادت شهود يا اقرار متهم نزد قاضي دادگاه است که مي تواند مستند رأي آن مقام قرار گيرد و کمتر مي توان به شهادت شهود و اقرار متهم نزد دادسرا به منظور صدور حکم اعتنا و استناد داشت؛ اما نبايد اهميت آن را ناديده گرفت و قانونگذار نيز براي بها دادن به اين موضوع در مرحله دادسرا به منظور دستيابي به عدالت واقعي و عدل و انصاف اسلامي اهتمام بيشتري بايد داشته باشد.


در دادسرا تحقيقات مقدماتي با ارجاع دادستان و از سوي دادياران و بارسان انجام مي شود.
با اين توضيح که بازپرسان در تمامي جرامي ، صلاحيت رسيدگي را دارند؛ اما دادياران که به جانشيني از دادستان عمل مي کنند، به جرايمي که در صلاحيت دادگاه کيفري استان است و مجازات آنها قصاص نفس ، اعدام، رحم، حبس ابد، قصاص عفو و جرايم مطبوعاتي وسياسي است، نمي توانند رسيدگي کنند و رسيدگي مقدماتي اين گونه جرايم با بازپرس است.

برخي جرايم نيز وجود دارد که بدون طرح در دادسرا به طور مستقيم بايد در دادگاه طرح شوند. اين جرايم شامل زنا، لواط، جرايم اطفال ، جرايمي که مجازات آنان کمتر از 3 ماه حبس يا جزاي نقدي تا يک ميليون ريال مي شود.


پس از حضور متهم در داسرا و در صورت صالح بودن آن مرجع ، چنانچه دلايل کافي بر توجه اتهام به وي وجود داشته باشد، به متهم تفهيم اتهام مي شود. سپس بايد يکي از قرار هاي تأمين کيفري که در برگيرنده قرار التزام به حضور با قول شرف ، قرار التزام به حضور با وجه التزام ، قرار اخذ کفيل با تعيين وجه الکفاله ، قرر اخذ وثيقه اعم از وجه نقد، ضمانت نامه بانکي ، مال منقول يا غير منقول و قرار بازداشت موقت است ، صادر کرد که در خصوص قرار تأمين کيفري ( دوم ) در صورت التزام ، متهم آزاد مي شود. در غير اين صورت قرار تأمين وي به اخذ کفيل ( کفالت ) صادر مي شود و در خصوص قرار هاي تأمين (ج) و (د) درصورت معرفي کفيل و صدور قرار قبولي کفالت و توديع وثيقه و صدور قرار قبولي وثيقه متهم آزاد، در غير اين صورت بازداشت مي شود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 2:16 قبل از ظهر  توسط  ارام  |